مهمان عزیز است همچو نفس

خفقان است اگر آید و نرود

ماجرای عاشق شدن یک موشنیشخند


ماجرای عاشق شدن یک موش

یه موشه که گمونم آقا موشه هستش (جنسیت موشه رو من تعیین کردم) عاشق یکی از بچه های اتاق شماره9 شده

میگی نه

حالا ببیننیشخند

این از روز دوم طرح اومده تو اتاق بچه ها و بچه ها به هر طریقی که بگی خواستن این مهمون نا خونده رو بیرون کنن که متاسفانه یا خوشبختانه این موش عاشق دم لای تله نداده خنده

جالب اینجاست که یک جا هم جاش نمیگیره و روزی چندبار میاد بیرون تا عشقش رو ببینه و برهخجالت

حالا کدوم یکی از بچه ها رو انتخاب کرده ما نمی دونیم؟از خود راضی

البت

بچه ها شدید دست به کار شدن و همتشون رو چندین برابر کردن تا این مهمون نا خونده رو در این روزهای پایانی طرح هم که شده از اتاقشون پرت کنن بیرون!

کلیه ادوات جنگی رو هم تهیه کردن ولی این موشه این کاره استزبان

بنت الهدی می گفت ما از دست موشه میریم تخت طبقه بالا می خوابیم  ولی دیروز که پایین نشسته بودیم دیدم موشه طی یک عملیات آکروباتیک خودش رو از تخت بالایی پرت کرد پایینتعجب تا اعلام کنه من توانایی هر کاری رو دارمقهقهه

آخه یکی نیست به این موشه بگه

مهمان عزیز است همچو نفس

خفقان است اگر آید و نرودکلافه

نیشخند