بسم رب المهدی عج

این نوشته درد دل نیست بلکه حرف دلِ

اونم نه فقط حرف من

بلکه حرف دل خیلی از بچه های انقلابیه:

از وقتی یادم میاد تصاویر قبل از انقلاب و مبارزات انقلابی رو نشون می ده جناب آقای هاشمی تشریف دارن

 

در زمان جنگ و اون گیر و دار که خیلیا چهره واقعی خودشون نشون دادند!آقای هاشمی در تمام مدت حضور داشتند!

بعد از جنگ هم کم نذاشتید واسه این انقلاب!

ولی حالا چرا؟؟؟

خودتون بگید ما چه جور این حرف ها و بیانیه ها و حرکات شما رو قبول کنیم؟؟؟؟

نکند شما هم شده اید مانند زبیر؟!
و نکند فرزند شما شده است مانند عبدالله بن زبیر

که تا قبل از اینکه به سنی برسد که بتواند در مسائل به شما خط فکری دهد، شما در راه بودید و از انقلابیون ولی اکنون که فرزندانتان پا گرفته اند اسباب دوری شما را از نظام فراهم آورده اند! تا آنجا که در برابر توهین های مستقیم تعدادی نخاله به نظام و انقلاب و اسلام و اصل ولایت فقیه سکوت کرده اید؟؟؟؟؟؟؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و یه عالمه علامت تعجب دیگه واسه اینکه چه جور یه نفر اینقدر می تونه تغییر کنه؟

ما هنوز هم شما رو به خاطر خدمت هایی که به انقلاب و نظام داشتید دوست داریم ولی؛

ولی نامه بی بسم الله به آقا ؟ (مجلس خبرگان و انتخاب رهبری رو یادتون رفته؟ حرفایی که اونجا زدید ؟ سخنای امام راجع به آقا رو چی؟ همه رو فراموش کردید؟)

بیانیه علیه نظام؟

سکوت در برابر همه توهین هایی که به اسلام و انقلاب شد؟(شمایی که روزی دارایی هاتون رو صرف به ثمر رسیدن این انقلاب می کردید حالا چی شده که خیلی راحت از کنار همه اتفاقا رد میشید؟)

و جدیدا هم که گفتید من هنوز هم موضعم همون مطالب بیان شده در نماز جمعه 26 تیر هست؟؟

تا دیر نشده دوباره برگردید!

خواهش می کنیم از شما که دست بردارید!