مرا باعشق خود درگیر کردی 

به پایم با غمت زنجیر کردی 

بدان دنیای بی تو هیچ باشد

دلم را از زمانه سیر کردی 

تو با رفتن به پشت ابر ایّام 

غروب جمعه را دلگیر کردی

..........

هنـــــــوزم انتـــــظار و انتـــــظار اسـت

هنـــوزم دل به سـینه بیـقـــــرار است

هنـــــــوزم خـــواب میبینم به شبــــها

همان مردی که بر اسبی سوار است

همـــان مــردی که آیـــد جمعـه روزی

و این پایــــان خــــوب انتــــــظار است

مولای مهربان یک روز دیگر با غم هجر تو به شب تیره رسید و بازهم جمعه ای در راه است و بازهم مائیم و انتظار و انتظار....