بسم رب شهدا و صدیقین
سلام عمو سعید
خیلی دلم برات تنگ شده

می دونی چند وقته که دیگه به خوابم نمیای؟!
چند وقتی هست که اصلا به خواب هیچکدوممون نمیای ...
می دونی مادربزرگ چقدر دلش برات تنگ شده...
می دونم غرق دنیا شدیم و ...
می دونم خیلی از وصیتات رو فراموش کردیم ولی....
ولی پدرم می گه خیلی مهربون بودی...
دوست دارم فقط یک بار
فقط یک بار بیای و بگی رمز بین شما و مادرتون فاطمه زهرا (سلام الله علیها)چی بوده؟!
چی بود که رمز عملیاتتون یا فاطمة زهرا(سلام الله علیها ) گذاشته شد

و چه سری بود که هم سن مادر غریبتون بودید که شهید شدید...؟!
و بالاتر از همه

چی شد که از بین این همه نام گمنامی رو انتخاب کردید؟!
و در عجبم که هر چقدر می گذره می فهمم که چقدر کم شناختمت...!

خیلی دلم واسه اروند کنار تنگ شده...
با اینکه هنوز چند هفته ای از برگشتنم نمیگذره...

چقدر غریبه اونجا...

خیلی دلم گرفته عموجونم...

می دونم دلخوری ازمن

چون خیلی وقته که سراغی نگرفتم ازتون

نه از شما

نه بابا بزرگام

نه مادربزرگم

و نه عمو محمود

منو ببخششید...

به خاطر همه بی توجهیام...

عمو جونم...

حداقل حالا که عیده بیا و عیدی من رو بده...
رسمه که عمو ها به برادر زاده هاشون عیدی میدن...
عیدی منم جز دیدن دوبارت چیزی نیست

منتظرتم عمو جونم...