بسم رب الشهدا و الصدیقین

4 سال پیش اسمشون رو برای اولین بار از زبون نویسنده کتاب های خاک های نرم کوشک شنیدم

اون شب به یادموندنی

یکی از شب های نوروز86 بود با بچه ها کنار یادمان شهید برونسی جمع شده بودیم.

اونقدر صحبت های آقای عاکف زیبا بود که به جرأت می تونم بگم که به هیچ وجه سوز سرما رو حس نمی کردم.

خاطره ای از سربازی شهید برونسی گفتن و اینکه واسه اینکه گناه نکنن حاضر شده بودند چه سختی رو تحمل کنند....

خاطره ای از ملاقات بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و مدد گرفتن از ایشون برای پیروزی در عملیات ها...(این مطالب رو بعلاوه کلی خاطرات زیبا و عبرت آموز  بعدها که کتاب رو خوندم بیشتر تونستم درک کنم)

و...

هدف این حرفا نبود

هدف این بود که اینو بگم: 

اوستا عبدالحسین برونسی که نماد ولایتپذیری بودند و البته هستند

اون زمان که شیهد شد واسه این رفت که رهبر زمانش تنها نباشه،

و همسر بزرگوار ایشون چه زیبا گفت:

که امروز اگر شهید برگشتن واسه این بوده که رهبر زمانشون رو تنها دیدن.

اینجاست که آیه ی :

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار ، بلکه زنده اند و نزدپروردگارشان به ایشان روزی می دهند

 

برای ما معنا میشه.

واما زینب......

دختری که 27 سال منتظر پدر ماند 

و بالاخرا این انتظار به پایان رسید.............