بسم رب المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

رمضان یعنی تبلور
«وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»
در کالبد خاکی انسان!

یعنی حلاوت وصلی دوباره
با روح پاک عاشقی و شیدایی؛
یعنی گستردن دل در لحظات سبز مناجات
به روی احساسات لطیف....

رمضان یعنی گشودن سجاده بندگی
در خراب آباد فراق و هجران
و یافتن ندای ملکوتی
«اُدْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ»

رمضان یعنی پس از دویدن
در سراب ها و یافتن تباهی ها؛
رسیدن به حلقه مفقود شده از مدار مهربانی
و یافتن انعکاس ندای مستجاب شدۀ
از جانب حضرت حق به سوی ما!
الهی... یا اَسْمَع السامِعین...
استجب دعائی....

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیمی بوزید
که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا

نازم آن دوست که با لطف سلیمانی خویش
پله از سلسله دیو دعا کرد مرا

فیض روح‌القدسم کرد رها از ظلمات
همرهی تا به لب آب بقا کرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهی
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا

در شگفتم ز کرامات و خطاپوشی او
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا

دست از دامن این پیک مبارک نکشم
که به مهمانی آن دوست ندا کرد مرا

زین دعاهاست که با این همه بی‌برگی و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا

هر سر مویم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زین همه فیضی که عطا کرد مرا