سوغاتی از حرم...

بسم ربِّ المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

لیاقت میخواد تبریک میلاد ائمه رو گفتن... که ما این دفعه نداشتیمناراحت

نت نداشتم روز میلادناراحت

خب اشکال نداره،این ماه ماه رضوی هست دیر نشده(خوبه دیگه توجیه نکنیم چه کنیم)

تبریک دیر شده به جاش یه سوغاتی از حرم می گم...

بریم سراغ سوغاتی:

حاج آقا صدیقی تو صحن جامع سخنرانی داشتن...شبای آخر حضورمون بود و دل دل می کردم که برم یا نه!(آخه my love اولتیماتوم داده بود که خیلی زود باید برگردید!)ولی آخرش صحبتهای حاج آقا میخ کوبم کرد:

می گفتن:

از ماه رمضون چی توشه برداشتید؟

الان که چند روزی بیشتر نگذشته چقدر از این توشه رو نگه داشتید؟

چقدر از اون همه ختم قرآنی که به ازای هر آیه واستون نوشته شده بود رو نگه داشتید؟

چقدر از اون همه ثواب نماز شباتون رو نگه داشتید؟

بیاید گناه نکنیم !

مراقبت کردن از این توشه ای که از ماه رمضون برداشتید خیلی سخت تر از بدست آوردن اونه؟

می گفتن:نه فقط اینکه چشم و زبون و گوش و بقیه اعضاء و جواحمون رو باید از گناه نگه داریم بلکه باید مراقب ذهنمون هم باشیم!

بعد در مورد ظن بد چندتا روایت گفتن:

""شخص بزرگی که شب ها می رفتن قبرستان تخت فولاد یک شب در راه فردی را دیدن ،یک لحظه در ذهنشان فکری در مورد شخص به نظرشون می رسه و در ذهنشون اون شخص را در حین ارتکاب به گناه دیدن(دقیق یادم نیست ولی گمونم تو ذهنشون به این فکر کردن که اون شخص داره کسی رو سر کیسه می کنه!)...

از پیش اون شخص گذشت... شبش خواب دید که جلوش یه ظرف گوشت گندیده کثیف گذاشتن گفتن بخور!

با تعجب گفت: من اهل مراقبه هستم گوشت معمولی رو هم خیلی کم مصرف می کنم چه برسه به این!

گفتن اگر دوست نداری برای چی اون شب تو راه قبرستان از این گوشت ها خوردی!!!

با تعجب پرسید :من کی از این گوشت ها خوردم؟!!

گفتن اون لحظه که در ذهنت ظن بد نسبت  به اون بنده ی خدا داشتی!!!!   ""

یه داستان دیگه نقل کردن که:

"" طلبه ی جوانی به مهمانسرایی در راهی رسید،از صاحب مهمانسرا طلب جا و مکان کرد،صاحب مهمانسرا وضع طلبه رو که دید متوجه شد زیاد پول نداره و از طرفی اون طلبه گفت جا رو برای دو شب بیشتر نمی خوام و اسرار داشت چون شب بود و جایی نداشت . صاحب مهمانسرا چون تمام اتاق ها پر بود جای نامناسبی رو به اون میده به خیال خودش آدم درستی نیست.

نیمه های شب میره به اون طلبه سر بزنه و ببینه داره چیکار میکنه(چون بهش شک داشت)می بینه اون بنده خدا در حال خوندن نماز شب هست و در همین حال از چشمانش نوری شبیه به نور خورشید می تابه که  تمام اون فضا رو روشن کرده!

صاحب مهمانسرا از کرده خودش پشیمون میشه

از اون بنده خدا عذر خواهی می کنه و می گه تو قبل از رفتنت باید به من یه توشه ای بدی!باید به من بگی که جور می شه به این درجه رسید!

اون بنده خدا بهش میگه: من قرار بود دو شب بمونم ولی اینجا می مونم تا یه چله بگیری.

باید هر کاری بهت می گم انجام بدی!

روزا روزه می گیری و نه با هر افطار و سحری ای! اون افطار و سحری رو می خوری که من بگم.

صاحب مهمانسرا گفت 10 روز اول که گذشت حس کردم حجاب دیوار ها برداشته شده!

و من تمام همسایه ها و افعالشون رو می تونستم درک کنم!

به روز بستم که رسیدیم دیدم مردم شهر  اعمال و افعالشون بر من پیداست.

به روز 40 که رسیدیم خیلی از پرده ها از جلو چشمم کنار رفته بود....! ""

اینا همش واسه رسیدن به این دو نکته بودش:

 

1-حالا فکر کنیم ببینیم ما از ماه رمضون 30 روزمون چی توشه برداشتیم؟!!

ببینیم افطار و سحرامون چه جور بود؟

تونست چقدر پرده های جلوی چشمای ما رو کنار بزنه؟؟؟

2- باور کنیم که *ان بعض ظن اثما*

باور کنیم که ظن و گمان بد در باره افراد گناهه.

/ 3 نظر / 12 بازدید
گل نرگس

سلام بر دوست خوبم وبلاگ قشنگی دارین موفق باشید [گل]

سلام خدا

این روزها چه روزهای با عظمتی ست موسی(ع) به طور می رود فاطمه(س) به خانه علی(ع) میرود ابراهیم(ع) با اسماعیل(ع) به قربانگاه میرود محمد(ص) با علی(ع) به غدیر و حسین(ع) با همه هستیش به کربلا.... توی دعا عرفه تون فراموشم نکنید...التماس دعا